آن گاه که می هراسم از روزی که دیگر نباشم

برای ش

 

آن گاه که می هراسم از روزی که دیگر نباشم
پیش از آن که سرانگشتان قلممدانه های پراکنده ی ذهن پر غوغایم را خوشه چینی کنند؛
پیش از آن که برجی از دفتر های روی هم انباشته
مثل خوشه های رسیده افکارم را در بر بگیرند

آن گاه که بر رخ پر ستاره ی شب
طالع مهیب مه آلود عشقی ابدی را می بینم
و می اندیشم
که شاید آن قدر نمانم تا بختی که با دست هایی جادویی برایم رقم زده اند بپیمایم

و آن گاه که درد می کشم
،از این که تو را، شکوفه ی لطیف بهار
دیگر نخواهم توانست ببینم؛
و هرگز مجال آسایش در آغوش عشق پاک تو را نخواهم یافت

آن گاه است که در ساحل بی انتهای دنیا
تنهای تنها
خواهم ایستاد
و در افکارم غوطه ور خواهم شد
تا آن گاه که عشق و شهرت
در هیچ
.غرق شوند

15 مرداد 96

 


“When I Have Fears that I May Cease to BeJohn_Keats_by_William_Hilton
A poem by John Keats
Translated by myself (Sina Ghasemi)
ترجمه ی شعری از جان کیتس
توسط خودم (سینا قاسمی)
Did you like/dislike this post?

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *