Fulcked up Memories of Conscription

3 years ago this date, I got on a stinky old bus that took me to a big dusty coop near the city of Kerman, and my horrible 21 months plus 15 days of conscription began. The bitter taste should have been dissolved by now _after all, a year and ¼ have passed since I collected all the signatures that I[……]

ادامه ی متن

ما سرباز بودیم

ما سرباز بودیم؛
بره های پروار و خوب رسیده
که وقت سر بریدنمان بود.


ما سرباز بودیم؛
بره های پرواری که می بایست قربانی می شدیم
پیش از آن که گوشتمان تلخ شود.


ما بره هایی بودیم که هدفی برای زاییدنمان نبود
مگر آن که «در یک شب ستاره باران»
مین و خمپاره و تفنگ آتش زا
ماهیچه های رسیده مان را
تر[……]

ادامه ی متن