زنجیر−هایکو _صبحی که به پیشوار پاییز می رود

صبحی ابر-آلود

باغبان چمن می زند

عطر چمن ها

 

مهی در هواست

هنوز هم هوا گرم است

گرچه خورشید نیست

 

رودی گل-آلود

سمت شمال می رود

با قایقی زرد

 

نارنج های سبز

آویزان از شاخه ها

دارند می رسند

 

از دل دریا

کشتی ماهیگیری

تازه بازگشته

 

 

نسیم می وزد

بر[……]

ادامه ی متن

از اینجا به بعد سفرت تنهایی

از اینجا به بعد سفرت تنهایی

بند نافی که تو را به کره ی آبی بسته بود،

اینک بریده است.

تو در سکونی بی پایان

پیش به سوی مغاکی می روی.

 

از این جا به بعد سفرت تکرار یک ثانیه است_

بی هیچ امیدی به آبادی،

بی هیچ امیدی به صدایی که بشنوی،

بی هیچ فراز و نشیبی.

 

تو تنهایی؛

تنهاترین و فرا[……]

ادامه ی متن

با سکوتت فریاد بزن

بم ترین نوت های موسیقی

ناتوانند از نواختن دلهره های تو،

با سکوتت با من حرف بزن؛

 

از آرامش گرگ و میش بگو،

می دانم

آفتاب ساطور بدست

در انتظار صبح است و دریدن؛

 

از رویای دیشبت بگو،

می دانم

بیداری روزها

کابوس است برای من و تو؛

 

از تنهایی ات در شهر بگو،

می دانم

تنهایی ات[……]

ادامه ی متن

نگاه کن – شعری از احمد شاملو

خیلی ها پس خواندن شعر «نگاه کن» احمد شاملو آن را شعری زیبا، نوآور، و با مزمون سیاسی توصیف کرده اند. اما «نگاه کن» فقط این ها نیست. درست است، این شعر مدتی بعد از بگیر و ببند های سال 1332 و زندانی شدن شاملو نوشته شده، و از پوری و مرتضا، رفقای احمد شاملو، می گوید. اما این شعر همچنین از عشق، امید پس از[……]

ادامه ی متن

The Black Mountain

I am taking my first feeble steps

from behind my ancient black mountain,

from the prison in which I was a captive for years.

I feel the snowflakes on the infected wounds on my body;

the snowflakes sit on my wounds, and I enjoy it_

I am Winter’s child!

 

And you but find ref[……]

ادامه ی متن

کوه سیاه

نخستین قدم های لرزانم را
از پشت کوه سیاه باستانی ام برداشته ام،
بیرون از زندانی که صد ها سال اسیر آن بوده ام.
بر زخم های چرکین پوستم دانه های برف را احساس می کنم_
دانه های برف بر زخم هایم می نشینند و من از آن لذت می برم.
من فرزند زمستان ام!

و اما تو به همان کوه سیاه پناه می بری
که تا امروز شک[……]

ادامه ی متن

تو

سرباز تو ام؛
پلک روی پلک نخواهم گذاشت
حتا اگر هر شب، شب یلدا باشد
چرا که آغوش تو
از هر سنگری
«حیاتی» تر است.

عکس همراه متن از Parag Raithatha

تو

تو سراسر عشق و آرامش و معصومیتی
آن طور که سنجاقک های رنگارنگ زیبا
موهای تو را
با شاخه های درختان بهشتی اشتباه می گیرند
و دلگیرترین لحظات وداعشان را
در لا به لای موهای تو سپری می کنند.