زنده بودن یعنی داشتن تو در عین تکاپو برای بقا

زنده بودن یعنی داشتن تو
در عین تکاپو برای بقا

Gist-purpose زندگی این روز هایم این است:

تکاپو برای بقا، برای داشتن تو؛

بشاش به بقیه ی چیز ها.

زنده بودن یعنی تمام دار و ندارم را خرج کنم
برای این که یک روز تمام

بدون غم
بدون اشک
بدون پوچی

در کنارم باشی.

زنده بودن یعنی یک روز دیگر را با تکرار همه ی حرف های تکراری تمام کنم
یک بار دیگر:

• Definite Article
• Indefinite Article
• Zero/No Article

و قیافه های عبوس و وارفته را ببینم
ولی باور داشته باشم به زودی این طور نخواهد بود.

زنده بودن یعنی یک بار دیگر کله ام را تکان بدهم
در حالی که قلبم تیر می کشد بی صدا فریاد بزنم:

من انگل نیستم
و پدر و مادرم به من افتخار می کنند

من انگل نیستم
و تکامل گونه ها به عقب برنگشته

من انگل نیستم
و اگر چه همه می میرند، اما مرگ عزیزانم امروز نباید باشد

من انگل نیستم
و تو شادی «ما» را خواهی دید؛

زنده بودن یعنی خیلی چیز ها
که نباید به تو بگویم.

زنده بودن یعنی هر لحظه در این فکر شکنجه آور باشم
که تو در این همه عذابی

عذابی که همه ی دغدغه های من در برابرش یک شوخی ست

و به تو زنگ بزنم، بپرسم «کاری نیست من انجام بدم؟»

در حالی که می دانم کاری نیست که «من» بتوانم انجام بدهم

و تو بگویی «ممنون، نیست.»
و من 1/4 قرصی دیگر بخورم و فکر کنم انگار واقعن کاری انجام داده ام.

زنده بودن یعنی داشتن تو
در عین تکاپو برای بقا

ریدم به مردم خر
آن ها برای چه زنده اند؟!

1/9/1396

 

Leave a Reply